تاریخچه متل قو 
با دیدن شهر متل قو این سوال در ذهن بسیاری از افراد شکل می گیرد که چگونه نقطه ای از ساحل دریای خزر به معروف ترین شهر توریستی شمال ایران تبدیل شده و چه روزگارانی را پشت سر گذاشته است؟ برای پاسخ سوالات مان باید به سراغ کتابی برویم که در سال 1380 انتشارات گفتمان در تهران، آن را منتشر کرده است. این کتاب شامل مجموعه یادداشت های موسس مجموعه متل قو است که نوشتن آن 7 سال به طول انجامیده و گذشته های دور متل قو را به تصویر می کشد.
باغ مرکبات، آغازی برای متل قو
این شهر زیبا، وجود و شهرتش را مدیون مرحوم جمشید جوانشیر است که در جوانی و در یکی از سفرهایش به شمال کشور، با شراکت دوستانش، تصمیم می گیرد جنگل های مخروبه ایران را به باغ مرکبات تبدیل کند. این جنگل مخروبه در کلارآباد قرار داشت که تنها یک آبادی بزرگ بود و امکانات آن به حدی کم بود که جوانشیر و گروهش برای خرید مایحتاج خود باید به عباس آباد می رفتند.
او عزم خود را جزم کرده بود تا مرکبات بکارد، پس زندگی در منطقه پر از پرندگان و خزندگان، گرگ، روباه، شغال، خوک و خرس، و جدال با پشه های خطرناک و زالو و ساس و کنه و دیگر موجودات خونخوار هم نمی توانستند جلوی او را بگیرند. او حتی حرف یکی از پیران آبادی را که می گفت این زمین برای کشاورزی مناسب نیست را نادیده گرفت و به کار خود ادامه داد.
تولد متل قو
مدت ها گذشت اما هیچ محصولی در این زمین به بار ننشست و هیچ پیشرفتی در کار حاصل نشد. در آن زمان در شمال سه هتل خوب بود که در رامسر و چالوس و بابلسر قرار داشتند و هرکسی نمی توانست در آنها اقامت کند. پس فکری به سر جوانشیر زد و یک بار در حالی که چشمش به دسته ای از قوها افتاد تصمیم گرفت متلی را در این محل تاسیس کند. در آن زمان جوانشیر هیچ گونه آگاهی از ساخت و ساز نداشت. او فقط می دانست که متل جایی است که مسافران بتوانند خودروی خود را در کنار اتاق شان پارک کنند.
او در مدت زمان نسبتا کوتاهی موفق شد یک سالن اجتماعات به مساحت 220 متر، 12 اتاق و دو ویلای شیک بسازد و آنها را برای پذیرش مسافران آماده سازد. اجاره هر اتاق 10 تومان و اجاره هر ویلا را 25 تومان تعیین کردند تا برای قشر متوسط هم مناسب باشد و به این ترتیب متل قو در سال 1338 متولد شد.
متل قو رونق گرفت
کم کم مسافران زیادی به این متل آمدند و بر رونق آن افزودند. مردمانی در این منطقه ساکن شدند و یک شهر کوچک شکل گرفت.
متل قو برای جوانشیر ارزش زیادی داشت و یکی از لذت های او افزودن قسمت های مختلف به آن بود. در این زمینه می توان به اسکله ساحلی 40 متری، دروازه فلزی و برج قو اشاره کرد که به نمادهای متل تبدیل شدند و تا سال ها پس از تعطیلی هم در معرض دید قرار داشتند.
سرانجام پروژه مرکبات
در زمستان سال 1342 برف سنگینی بارید و فاتحه باغ مرکبات خوانده شد. به مرور زمان مشخص شد که این زمین اصلا به درد کشت مرکبات نمی خورد و همین شد که تنها متل قو برایش ماند. او با تفکیک زمین ها و ویلاسازی موفق شد پول بیشتری دربیاورد و قسمتی از ضررهایش را جبران کند.
شهری به نام ساقی کلایه
حالا دیگر یک شهر شکل گرفته بود که ساقی کلایه نام داشت. ساقی نام دختر جوانشیر بود و کلایه در زبان گیلکی به معنای محله به کار می رود. چندی بعد شهرداری ساقی کلایه و کلارآباد به صورت اشتراکی افتتاح و همسر جوانشیر به عنوان اولین شهردار زن ایران انتخاب شد.
سرنوشت متل قو
پس از انقلاب اسلامی این متل به متروکه ای تبدیل شد اما نام متل قو همچنان بر سر زبان ها ماند. پس از گذشت بیش از سه دهه متروک ماندن، پروژه دیگری به نام پروژه قو الماس خاورمیانه به جای این متل آمده تا رونق گذشته را به آن بازگرداند. حالا این شهر در شهرستان عباس آباد استان مازندران، قرار دارد. با نزدیک شدن به این شهر به تابلویی برخورد می کنید که نام سلمانشهر بر روی آن نقش بسته است؛ اما بیشتر مردم هنوز آن را با عنوان متل قو می شناسند و در میان محلی ها با نام ساقی کلایه شناخته می شود.